* نسیــمِ منزلِ لیــــــلی *

* نسیــمِ منزلِ لیــــــلی *

*  نسیــمِ منزلِ لیــــــلی  *

سلام
لیلی ام

یک عبد
یک همسر
و یک مادر...







گاهی اوقات، در برخی مقاطع زندگی، آدم عجیب احساس خوشبختی می کند. رضایت کامل از همه چیز، بودن انواع و اقسام نعمت ها، سلامتی، دلخوشی، مهربانی... من وقتی در این مقاطع قرار می گیرم، ته دلم، می ترسم. اندوهگین می شوم، احساس ناامنی می کنم که مبادا از دست بدهم این خوشی ها و نعمت ها را! و خاصیت دنیا همین است... گذرا بودن لذت ها....

زمانی در یکی از این مقاطع بودم، حدود یکی دو ماه بعد عروسی مان که اردیبهشت بود، هوا صاف و آفتابی، آسمان آبی، خوشحال و سلامت، با همسرم رفته بودیم تفریح. مکان بی نظیری پیدا کردیم و نشستیم. بستنی هایمان را خوردیم. گل گفتیم و شنیدیم. شوخی کردیم و خندیدیم. لحظاتی به سکوت گذشت، به نفس عمیق کشیدن، به استشمام هوای بهار. ناگهان ترسیدم! ته دلم خالی شد. یعنی روزی خواهد رسید که حسرت این لحظات را خواهم خورد؟ چرا همیشگی نیست این حال خوش؟! حس کردم برای تسکین اضطرابی که در دلم ایجاد شده بود باید این لحظات را به طریقی الهی کنم. به همسرم گفتم: «بیا دعای فرج بخوانیم» دعای فرج خواندیم و یاد امام زمان کردیم. دلم آرام شد.

دفعه ی بعد، در تفریح بعدی دوباره دعای فرج خواندیم و همین طور دفعات بعد... و الحمدلله تا امروز ادامه داشته. این چنین سنت حسنه ی خواندن دعای فرج در تفریحات و گردش های ما جاری شد.

 

 

 

*سنت های حسنه ی کوچولو را در جای جای زندگی مان جاری کنیم...


لیلی ...

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">