* نسیــمِ منزلِ لیــــــلی *

* نسیــمِ منزلِ لیــــــلی *

*  نسیــمِ منزلِ لیــــــلی  *

سلام
لیلی ام

یک عبد
یک همسر
و یک مادر...







چند شب از شب یلدا گذشته بود. دوستی آمد و نشست به اختلاط و از مراسم شب یلدای تازه عروسی تعریف کرد و رفت... همین که رفت ماجرای ذهنی من آغاز شد. مقایسه. اول نشستم به مقایسه... برای من هندوانه تزیین شده نیاوردند. برای من آجیل نیاوردند. ما ننشستیم کنار هم دهان هم لبو بگذاریم و فیلم و عکس بگیریم. یک لشکر آمده بودند و اصلا آن شب خوش نگذشت... بعدش مقایسه جولان داد و افکار بعدی و حس بدبختی! ....


خواستگاری ام روان و ساده بود. انگار خدا قدم به قدمش را جور می کرد و سنگ ها را از جلوی پایمان کنار می زد. زندگی ساده و پربرکتی را شروع کردم که از نشانه های برکت زن آسان بودن خواستگاری و کم بودن مهریه اوست. زندگی مان را ساده شروع کردیم آن قدر که هنوز که هنوز است از تصور سادگی و بی ریخت و پاشی اش کیفور می شوم. سفره عقد کوچک و ساده بود و همه توی حال جا شدند و کسی نگران گیر کردن پایش به گوشه ای از وسیله های سفره عقد نبود! کیک ما چه قدر کوچولو و یک طبقه و دوست داشتنی بود. 

شب یلدا یادش بخیر. گوشه اتاق پر شده بود از کادوهای رنگ رنگی و کوچک و بزرگ. چه خوب که ننشستیم جلوی آن همه آدم و خصوصا دختران مجرد لبو بگذاریم دهان هم ! چه شب بلند و قشنگی بود. عروسی... چه باصفا بود. از آرایشگاه رفتیم خانه یکی از فامیل نماز خواندیم. بعد کلی عکس گرفتیم. چه کار خوبی کردیم که آتلیه نرفتیم که آن خانم هِی مدل های عجیب غریب بدهد و آقایی خوشش نیاید و بعد مدام نگران باشیم که چه کسی می نشیند فتوشاپشان می کند. چه خوب که زیر دامن عروسم شلوار سفید پوشیدم تا موقع سوار شدن به ماشین پایم معلوم نشود. چه خوب که جوراب سفید هم پوشیدم. چه خوب تر که برای اطمینان روی شنل چادر هم انداختم. چه کار خوبی کردیم که مراسمات اضافی و تشریفاتی بعد عروسی را فاکتور گرفتیم. چه با صفا که ماه عسل نرفتیم!!! تمام زندگی مان را در ماه عسلیم حالا... راستی راستی من چه قدر خوشبختم.

 

* گل های بهاری، حواستان باشد. تا افکار منفی نشست زیر پایتان که ببین فلانی چه جشنی گرفت و آن یکی چه آرایشگاهی رفت و دیگری ماه عسلش آن چنان، وقتی آفت خانمان سوز مقایسه را مثل خوره انداخت به روحتان تا به جای لبخند به همسرتان اخم و تخم کنید و زندگی را به کام هردوتان تلخ، نهیبش بزنید و بیرونش کنید.

زیبایی های زندگی خودتان را ببینید. به آنها فکر کنید. حتی بنویسید شان. من یقین دارم توی زندگی هرکدام از ما، میان خلقیات همسران ما، آن قدر نقاط قوت هست که کفه ی ترازو را به سمت خوشبختی و رضایت سنگین کند.

نسبت به زندگی تان اعتماد به نفس داشته باشید. مرغ همسایه را غاز ندانید. خوشبختی را از لابه لای هر خاطره و هر برگ زندگی تان بیرون بکشید و خدا را شکر کنید و خوشبخت بمانید، درست مثل الان که خوشبخت ترین زن دنیا شمایید :)


لیلی ...

نظرات (۸)

سلام 

من وبلاگ خوبتون رو دنبال میکنم .وبلاگ بیوگرافی تازه ساختم . به حمایتتون نیازمندم.

لطفا وبلاگم را دنبال کنید.

پاسخ:
سلام
۲۷ شهریور ۹۶ ، ۰۱:۰۰ صحبتِ جانانه
علیکم السلام و رحمت الله و برکاته

نی نی خانم/اقا چطوره؟

پاسخ:
خوبه خدا رو شکر :)
سلااااااااااام
چه خوب که یه نشانی از خود دادید. خوبید؟ دختر گلت خوبه؟ فرشته در راه چه طور؟
پاسخ:
سلام ملکه جون
ممنونم
الحمدالله همه خوبیم :)
سلاااام ((:
پاسخ:
علیک سلام :)
۲۷ شهریور ۹۶ ، ۱۴:۲۲ علیـ ــر ضــا
سیلام 
تازه فهمیدم نبودین 😂😂
پاسخ:
سلام
سلام دوست عزیزم
خداروشکر که خوب و سلامتید دیگه داشتم نگران میشدم!
از احوال این روزهات بگو
از فرشته هات...
پاسخ:
سلام صبا جان
ممنون از محبتت
سلاااااااااااااااااام
پاسخ:
سلاااااااااااااااااام عزیزم :)
۲۰ مهر ۹۶ ، ۲۰:۲۴ دخترِ روستا
این بیست و یک یعنی هفته 21هستی دیگه؟
چرا نمیای از خودت بگی دختر خوب؟
نی نی کنیز حضرت زهراست یا نوکر امام زمان؟
پاسخ:
سلام
نه عزیزم.
مطلب بیست و یکم وبلاگم بود.

شرمنده که بی خبر گذاشتمت.
شما چه خبر؟
خوبی؟

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">