* نسیــمِ منزلِ لیــــــلی *

* نسیــمِ منزلِ لیــــــلی *

برای تشکیل پرونده رفته ام. ماما اول کلی غر میزند که چرا دیر آمدی و باید زودتر از اینها می آمدی. بعد می رود سراغ پر کردن فرم های لازم. می پرسد:چندمین بارداری؟ می گویم:سومی. می گوید یعنی الان دو تا بچه داری. جواب می دهم:نه. یکی دارم. اولی نماند...

و غمی سنگین می نشیند روی قلبم... غمی که می دانم هرچند تا بچه هم که داشته باشم، با من خواهد ماند. غمی که از آن صبح غمگین اردیبهشتی شروع شد که او را در بیمارستان حافظ جا گذاشتم...


لیلی ...

نظرات (۱۲)

۲۴ خرداد ۹۶ ، ۱۷:۳۸ شبنم بیقرار
؟!!!

:(((((((((((((
پاسخ:
....


:'(
۲۴ خرداد ۹۶ ، ۱۷:۵۴ دخترِ روستا
هییییی...
یه مادر همیشه مادره...
و میوه های دلش چه رسیده وچه نرسیده یه تیکه از وجودشن...
پاسخ:
آه...
میوه های نرسیده...
غمی که کش می آید تا سحرای محشر و آنجا که میگوید وارد بهشت نمیشوم تا پدرمادرم وارد شوند...و میشود لبخند... 

آن جا که پیامبر میگوید من به جنین های سقط شده از امتم هم مباهات میکنم.... 


انشالله خداصبرِ فراموشی این غم در دنیا را بهتون اعطا کنه، در آخرت هم که خودش بلده جبران کنه... 
پاسخ:
چیزی که خوشحالم می کنه همینه غزال، اینکه بالاخره یه روزی می بینمش...
عزیزمممم. به نظر منم فراموش نشدنیه. اجر مادر شهید رو داری ان شالله.
میشه بپرسم چند وقتش بود؟ :((
پاسخ:
مادر شهید؟ 
واقعا؟

سه ماه...
تجربه اول 
مثل همسر اول 
بعضی چیزا فراموش نشدنین...
پاسخ:
همسر اول؟؟

چطور؟
۲۵ خرداد ۹۶ ، ۱۳:۰۴ قاصدک بارون
سلام لیلی خانوم
حزن عجیبی داشت این پست. مهم اینه که شما یه گرویی توی بهشت دارید. خوش به حالتون
راستی من شما رو می شناسم؟
پاسخ:
سلام زهرا خانوم
قدم رنجه کردید.

از نزدیک که همدیگه رو نمی شناسیم ولی من سال هاست وبلاگ شما رو می خونم.
):
پاسخ:
التماس دعا
موندم چه جوری اون بالا صحرا رو نوشتم سحرا :|||


آخ.... چقدر سخته کوچولوی سه ماهه تو بذاری و بیای... چقدر جای بودنش توی بغل آدم خالی میمونه..... چقدر زخمِ نبودنش تا ابد تیر میکشه... 

به یاد شش ماهه ی رباب.... هروقت یادش افتادین... یاد گهواره ی خالی بیفتین... یاد غروب روز دهم... یاد زمانی که آب باز شد... که شیر بود ولی دیگه علی اصغر نبود... 

بس کن رباب... سر به سر غم گذاشتی؟... 
اصلا خیال کن علی اصغر نداشتی... 


واجب نشده روزه به طفل و به مسافر
ای طفل مسافر تو چرا آب نخوردی....؟... 

...... 


پاسخ:
یا حضرت علی اصغر...
یا حضرت رباب...
۲۷ خرداد ۹۶ ، ۰۰:۵۷ علیـ ــر ضــا
:(
پاسخ:
ممنون از همدردی تون
۲۷ خرداد ۹۶ ، ۱۹:۱۰ صحبتِ جانانه
فکر می کردم توی بارداری احساس آدم به بچه ش شدید نیست
پاسخ:
احساس من که خیلی شدید بود 
و داغش خیلی سخت...
حدیث داریم بچه های سقط شده شیعه تحت تربیت حضرت محسن علیه السلام هستند.
ان شاء الله اون دنیا هم شفیع شما میشن
پاسخ:
ان شالله

ممنونم
خودمو گفتم 
پاسخ:
متوجه شدم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">